پوستر ادیپ شهریار
پخش 1:35

ادیپ شهریار

ثبت نشده است دقیقه , بزرگسال , 1397 4 از 5

دانلود نمایش صوتی ادیپ شهریار اثر سوفوکل

نمایش رادیویی ادیپ شهریار که در شش قسمت نمایشی تولید گردیده

قسمت اول از سه‌گانهٔ ایدیپ در کولونوس و آنتیگونی از تراژدی «افسانه‌های تبای» نوشته نمایش‌نامه‌نویس یونانی سوفوکل که در ۴۲۹ پیش از میلاد به روی صحنه رفت.

بخشی از داستان نمایش صوتی ادیپ شهریار:

تقدیر چنین مقرر کرده‌است که ایدیپ شهریار جویا و پویا و پرتکاپو، پدر خود را بکشد و با مادر خویش هم بستر شود.

فرمانی است ظالمانه و دوزخی. این حکم را پدر و مادر ایدیب دریافته‌اند و برای گریختن از آن ایدیپ کودک را به چوپانی می‌سپارند که جانش را بگیرد.

اما اگر ریختن خون طفلی بر پدر و مادر دشوار می‌آید، بر چوپان ساده دل نیز آسان نیست؛

بر لبخند معصومانهٔ کودک رقت می‌آورد و او را به چوپانی دیگر از دیار «کرینت» می‌سپارد. شبان دوم او را نزد شاه کشور خرده می‌برد و کودک در دربار این شاه بزرگ می‌شود.

ایدیپ در دوران جوانی به وسیلهٔ هاتفان از سرنوشت خود آگاه می‌شود و چون پدرخوانده و مادرخوانده‌اش را پدر و مادر حقیقی خود می‌پندارد،

برای گریز از سرنوشت از دیار آنان می‌گریزد…

 

دانلود
آلبوم
1 ادیپ شهریار قسمت اول رایگان
2 ادیپ شهریار قسمت دوم رایگان
3 ادیپ شهریار قسمت سوم رایگان
4 ادیپ شهریار قسمت چهارم رایگان
5 ادیپ شهریار قسمت پنجم رایگان
6 ادیپ شهریار قسمت ششم رایگان
پدید آورندگان
نویسنده
نمایشنامه نویس
سردبیر هنری
کارگردان (نمایش صوتی)
افکتور (طراح صدا)
تهیه کننده (رادیویی)

نقدی از این اثر در سایت نمانو موجود نمی باشد

هیچ دیدگاهی برای نمایش موجود نیست.

پاسخی بگذارید

دانلود نمایش صوتی ادیپ شهریار اثر سوفوکل

نمایش رادیویی ادیپ شهریار که در شش قسمت نمایشی تولید گردیده

قسمت اول از سه‌گانهٔ ایدیپ در کولونوس و آنتیگونی از تراژدی «افسانه‌های تبای» نوشته نمایش‌نامه‌نویس یونانی سوفوکل که در ۴۲۹ پیش از میلاد به روی صحنه رفت.

بخشی از داستان نمایش صوتی ادیپ شهریار:

تقدیر چنین مقرر کرده‌است که ایدیپ شهریار جویا و پویا و پرتکاپو، پدر خود را بکشد و با مادر خویش هم بستر شود.

فرمانی است ظالمانه و دوزخی. این حکم را پدر و مادر ایدیب دریافته‌اند و برای گریختن از آن ایدیپ کودک را به چوپانی می‌سپارند که جانش را بگیرد.

اما اگر ریختن خون طفلی بر پدر و مادر دشوار می‌آید، بر چوپان ساده دل نیز آسان نیست؛

بر لبخند معصومانهٔ کودک رقت می‌آورد و او را به چوپانی دیگر از دیار «کرینت» می‌سپارد. شبان دوم او را نزد شاه کشور خرده می‌برد و کودک در دربار این شاه بزرگ می‌شود.

ایدیپ در دوران جوانی به وسیلهٔ هاتفان از سرنوشت خود آگاه می‌شود و چون پدرخوانده و مادرخوانده‌اش را پدر و مادر حقیقی خود می‌پندارد،

برای گریز از سرنوشت از دیار آنان می‌گریزد…